۵ اوت ۲۰۱۰

ما را به ستوه می آوری اما...

سلام

میبینی سناریو پیچیدنش را و همه را به بازی گرفتن
اخر می خواهد چه کار شود. اینقدر مهم شده ای برایشان که برداشته شوی...نمی دانی عده ای هستند از این وضعیت که هر روز سقوط این ...نزدیکتر می شود کلاهشان را به هوا پرتاب می کنند. می دانند البته چقدر هم هزینه بردار است اما هر تغییر مطمئنا نیاز مند هزینه ای است و ما هم در حال پرداختن این هزینه هستیم با علم به اینکه می دانیم دارند در جهان پیرامونمان چه می گویند.
می دانی امیدها را برای عده ای زنده گردانیدی و تا بوها را همه پس از دیگری می شکنی و روند ها را جور دیگر تغییر می دهی
می دانی با هر عملت که البته از سوی رسانه ها واکنش های از روی دیگر حتی با مردم جامعه دارند اما در اینجا مردمانی که دیگر هیچ چیز برایشان خنده نمی اورد به خنده وا میداری

نه ...مطمئنا کسی نمی خواهد از تو بتی سازد،قهرمانشان شوی و سقوط را چند سالی به عقب...
نه هیچ کس هم این را باور نخواهد کرد چرا که دیگر با سناریوهای از پیش طراحی شده ات آشنایی کامل دارند.
هر چقدر این را از زوایه ای دیگر نگاه کنیم اما حرفهایت همه را به خندیدن وامی دارد...خنده ای از آن روی که برایشان تلخ است و خنده ای از روی واقعیت که دارند می گوید...بله اینچنین است
در اینکه ما در وضعیتی غریب قرار داریم هیچ شکی نیست اما چرا و چگونه دیگر هیچ کس حرفهایت را جدی نمی گیرد...دیگر برایشان هیچ مهم نیست چه اراجیفی را می بافی و می خواهی از چه حرف بزنی
دیگر برایشان مهم نیست چه واژه های را به کار می بری و قهقه خندیدن ها را...متلک هایت و خاله زنک بازیهایت
ما را به ستوه می آوری اما سقوط را هر روز جلوتر می اندازی
و این هم نشانه ای است از هزینه دادن برای تغییری که ارزشش را خواهد داشت

2 دیدگاه:

علیرضا گفت...

سلام
وبلاگ جالبی دارید
خوشحال میشم به وبلاگ من هم سری بزنید
موفق باشید

غزل گفت...

حتما ارزشش را خواهد داشت.