سلام
در بی سببی گم شده ایم و باید خود را وارهانیم از چنگال ستبرشان آن هنگام که می شود و می توانیم به انجامش برسانیم این کار مهم را
خود وارهیم از دستهای پلیدشان که اگر نکنیم این کار را می شویم همانها که بوده ایم
انچنان که اینکار می تواند ما را علیرغم تمام عقب ماندگیهایمان سالها به جلو ببرد و به خود ویرانگریهایمان پایان بدهد کما اینکه در طول تاریخ بارها شاهدش بوده ایم و هیچ هم نمی تواند دور از دسترس باشد برایمان
کاری است که باید انجام شود و آن هم اعتراض است برای تغییر وضع موجود...وضعی که ما در آن قرار داریم می تواند بیش از اینها بر ما هزینه تحمیل کند و سقوط را بتوان یافت
هر چقدر هم بگویند اندکی صبر سحر نزدیک است...
در بی سببی گم شده ام
معنای زمان را نمی فهمم و بارها تکرار می شود این روزمرگیهای غریب که انگار هیچ `ایانی ندارد
می گوید بگذر و بگذر ز میانی و برو جایی
اما نمی دانم آن مدینه فاضله همان آرامنشهری که اصلا وجود ندارد ما برایچه باید همچنان در÷ ی اش باشیم و چشممان را بر هر آنچه هسست ببیندیم که همه دارند تعریفش میکنند اصلا وجود دارد که اگر وجود داشت از افلاطون تا به حال در زمین میدیدمش
وقتی ما همه ایده الیست باشیم اما جهانمان جهان واقعیت ها...خوب باید واقعی زیست.
5 دیدگاه:
سلام دوست عزیز
معلوم است که شما را به یاد دارم
دوست دیرین یکسال قبل
کلامتان برایم آشناست.خیلی ها را گم کرده ام و یا مرا گم کرده اند.
اما چون زمین گرد است بلاخره بهم خواهیم رسید ، که خوب رسیدیم.
تمام پست هایتان را خواندم.
به یاد این شعر شاملو افتادم که
مرا تو بی سببی نیستی ...
براستی صلت کدام قصیده ای
متاسفانه مابقیش را فراموش کرده ام
برای اینکه دوباره گمتان نکنم در هر دو وبلاگم لینکتان میکنم.
سبز هستیم و ماندگار
سلامی مجدد
این همان وبلاگ دوم من است.
اتفاقا با نامه ی نوری زاد به روزم و منتظرنظرات ارزشمندتان
تو این وبلاگ هم لینکتان میکنم
سبز باشید و سلامت
.........
با درود
ما سالیان سال نه بهتر بگویم سد ها سال است گم شده ایم و هنوز هم قکر میکنیم راهمان روشنترین و بهترین ترین راه است
شاد باشید و با ارزوی اینکه بداینم راه یکیست و ان راه راستیست
سلام دوست عزیز
با طنزی از مدیر جهان به روزم و منتظر حضور سبزتان
درود
چطوری ؟
منو یادت می آد آقای دانشمند
ارسال يک نظر