۷ اوت ۲۰۱۰

این روزهای خبرنگاران سرزمینم

سلام
این روزهای خبرنگاران سرزمینم
هر روز خبری می آید...تهدید و شکنجه و اعتصاب و ما می مانیم با همان دردها و رنج ها که دیگر نیستند به گوش برسانند و مرحمی باشد بر دل دردمند مادران رنج دیده ای که تنها امیدشان تغییر هست و بس
این روزهای خبرنگاران سرزمین من همه همان فشارها است که برشان وارد می شود و به ناچار می روند و می گویند باید رفت از این خاک غریب...
خبرنگارانی که روزهای سخت را پشت یسر می گذارند و به دلیل محدودیت های اختیار شده از روزهای قبلتر در تنگنا قرار می گیرند و آنها که رسالت خود را قربانی نمی کنند یا باید در بدترین شرایط ممکن بمانند و از همه چیزشان بگذرند و یا باید با دلی درمند تر وطن را بر لقایش ببخشایند و بار سفر بندند و به دیار غربت پا بگذارند آنهم با این شرابط بد مهاجرت و پناهندگی و تعارضات فرهنگی که وجود دارد...جنایتهای رخ داده را فراموش کردن و گذشتن از آنچه در اینجا رخ داده است و اینچنین می شود که دچار همان تعارضات وجودی قرار میگیرند। از یک طرف می دانند اگر آنها بروند دیگر کم کسانی هستند که جنایات رخ داده را به جهانیان منتقل کنند و از سوی دیگر آنقدرها در محدودیت قرار دارند که حتی باید جان را بر کف بگذارند و هر روز در استرس باشند که چه خواهد شد...زیر شکنجه قرار بگیرند و تهدید شوند و مادیات هم دیگر هیچ...برای گذراندن زندگی حتی در ساده ترین شرایط باید در بدترین وضعیت ممکن قرار داشته باشند.
حالا شاید آنجا بتوانند ...خودم هم نمی دانم و دقیقا برایم روشن نشده است که رفتنشان بهتر از ماندنشان است یا اینکه...
خیلی ها رفته اند و خیلی ها در زندان به سر می برند و آنها که هستند معلوم است دیگر...
عده ای می گویند باید بمانند و نروند و عده ای دیگر هم معتقدنند بیش از
پیش می توانند صدای ما مردمان دردمند را به گوش جهانیان برسانند.هر چند این صدای خود را به جهانیان رساندن قصه دیگری است که مشخصا معلوم نیست سر از کجا در می آورد. نمی دانم آیا هنوز هم برای مردم غرب نه دولتمردانشان اهمیت دارد در این جا چه می گذرد و مردم در چه وضعیتی قرار دارند که بخواهند هم صدا شوند و باز رهبران کشورشان را...و از سوی دیگر سیاستهای دوگانه که مطمئنا همیشه در راستای منافع خودشان حرکت کرده اند و نشان داده اند با مردم ...
حالا باز خودم اینجا به واقع دچار تردید می شوم...و می مانم با همان غریبانگیهایم...تعارضات وجودی ام...

3 دیدگاه:

ایران نیوز گفت...

سلام دوست عزیز ممنون از حضور سبزت و نظر بسیار زیبات

در مورد روز خبر نگار باید بگم که در کشوری که خبر نگار به جرم خبر نگاری باید شکنجه بشه یا بهتر بگم خبر نگاری که باید مسائل دیکته شده رو بیان کنه روز خبر نگار و گرامی داشت این روز کاری بس احمقانه هستش

لیلا گفت...

قصیر من نبود!
تقصیر من نبود که اینجا به دنیا آمدم .تقصیر هیچ کس نبود ،اما حالا هستم و روی شناسنامه ام نوشته اند فلانی ،فرزند فلانی ،متولد همین جایی که ایران می نامندش.
ایران .
کشور من ، که نمی دانم چرا تبدیل شده به غول بزرگی که از آن می ترسم ،می ترسانندم.
این را گفتم که بدانی اختیار زیادی نداشتم - نه من که همه ما - در انتخاب جایی که الان در آن زندگی می کنم.
جایی که حق طلبان زنده به گور می شوند و مجیزگویان لامذهب کیسه کیسه مال انباشته می کنند.
جایی که مدیریتهای قرون وسطایی و اعدام با طناب دار در ملا عام می خواهد دوباره رونق بگیرد تا یادمان نرود که زیاد دست از پا خطا نکنیم که این آینده دور و نزیک ماست.

غزل گفت...

به امید اینکه یه روزی زندانهامون خالی از زندانی سیاسی باشه و هرکی آزاد باشه هر عقیده ای داشته باشه تا دیگه نیاز به مهاجرت و یا ماندن در سکوت نباشه.