سلام
از دریچه ای دیگر به جهان نگریستن اغلب کاری است دردآور توام با رنجی ابدی
همواره اینچنین انسانهایی فارغ از دغدغه های دیگران در رنج و دردهایشان فرو می روند و این خود تبدیل می شود به دغدغه ی وجودی. همیشه توسط حاکمان وقت در تنگنا قرار می گیرند و به بدترین وضع ممکن هم گرفتار!
آنها در آغاز مبارزه از آنجا که امکان ارتباط وجود ندارد بیشترها به مطالعه تاریخ می پردازند و از آن روی که این چنین حرکتها با خطراتی شدید همراه است گاهی وقتها خود تنها و دیگران با داشتن شناخت کافی حرکت را شروع می کنند. هر چند در نظامهای فاشیستی همیشه اعتماد داشتن خود از نکاتی است کلیدی اما بی توجهی بدان مبارزه را حتی به شکست می تواند سوق دهد؛ هر چند در اینجا می توان گفت شکست معنایی ندارد اما خود باعث زدن جرقه های گردد از دل همان مردمانی با بینشی سطحی از آنچه تا به حال در اطرافشان می گذشت و غرق در آنچه تنها آنها برایشان تعریف می نموده اند و این نوید بخش فردایی است برای آگاهی پیدا کردن از آنچه در اطرافمان می گذرد.
هر چند تفکر به خودی خود می تواند محرک باشد برای شناخت از آنچه در انسان می گذرد و می تواند اثر گذار باشد در پیوند با جامعه ای که در آن زیست می کند اگر چه در این بین احساسی غریب همواره با او هست. اما او به درستی می داند مردم جامعه اش گناهی ندارند و این حاکمیت استبدادی است که نمی گذارد مردم به آن آگاهی برسند. تمام راههای ارتباطی را با توجه به توان مالی گسترده ای که در اختیار دارند می بندند و حتی به امور خصوصی او هم راه پیدا می کنند و بر تمام امور زندگی او به نوعی تسلط می یابند. می توان به تمام این ماجراهای رخ داده در جامعه اشاره داشت.
اصولا او خود برای از بین بردن اینچنین بنبست های ارتباطی و با استفاده از انچه در تاریخ رخ داده است دنبال راهی است و می تواند بعدها با همراهی گروهش به آنچه نیاز دارد برسد. هر چند برای هر حرکتتی در اینچنین جوامعی هزینه های گزافی پرداخت خواهد شد اما این خود باعث می شود دیگرانی هم بیایند و بدانند آنچه را که برایشان به پیروزی می انجامد بدون استفاده از حداقل امکانات نمی تواند به انجام برسد.
از دریچه ای دیگر به جهان نگریستن اغلب کاری است دردآور توام با رنجی ابدی
همواره اینچنین انسانهایی فارغ از دغدغه های دیگران در رنج و دردهایشان فرو می روند و این خود تبدیل می شود به دغدغه ی وجودی. همیشه توسط حاکمان وقت در تنگنا قرار می گیرند و به بدترین وضع ممکن هم گرفتار!
آنها در آغاز مبارزه از آنجا که امکان ارتباط وجود ندارد بیشترها به مطالعه تاریخ می پردازند و از آن روی که این چنین حرکتها با خطراتی شدید همراه است گاهی وقتها خود تنها و دیگران با داشتن شناخت کافی حرکت را شروع می کنند. هر چند در نظامهای فاشیستی همیشه اعتماد داشتن خود از نکاتی است کلیدی اما بی توجهی بدان مبارزه را حتی به شکست می تواند سوق دهد؛ هر چند در اینجا می توان گفت شکست معنایی ندارد اما خود باعث زدن جرقه های گردد از دل همان مردمانی با بینشی سطحی از آنچه تا به حال در اطرافشان می گذشت و غرق در آنچه تنها آنها برایشان تعریف می نموده اند و این نوید بخش فردایی است برای آگاهی پیدا کردن از آنچه در اطرافمان می گذرد.
هر چند تفکر به خودی خود می تواند محرک باشد برای شناخت از آنچه در انسان می گذرد و می تواند اثر گذار باشد در پیوند با جامعه ای که در آن زیست می کند اگر چه در این بین احساسی غریب همواره با او هست. اما او به درستی می داند مردم جامعه اش گناهی ندارند و این حاکمیت استبدادی است که نمی گذارد مردم به آن آگاهی برسند. تمام راههای ارتباطی را با توجه به توان مالی گسترده ای که در اختیار دارند می بندند و حتی به امور خصوصی او هم راه پیدا می کنند و بر تمام امور زندگی او به نوعی تسلط می یابند. می توان به تمام این ماجراهای رخ داده در جامعه اشاره داشت.
اصولا او خود برای از بین بردن اینچنین بنبست های ارتباطی و با استفاده از انچه در تاریخ رخ داده است دنبال راهی است و می تواند بعدها با همراهی گروهش به آنچه نیاز دارد برسد. هر چند برای هر حرکتتی در اینچنین جوامعی هزینه های گزافی پرداخت خواهد شد اما این خود باعث می شود دیگرانی هم بیایند و بدانند آنچه را که برایشان به پیروزی می انجامد بدون استفاده از حداقل امکانات نمی تواند به انجام برسد.
2 دیدگاه:
دوست من ، می بینم که هنوز هم به نوشتن ادامه می دهی. پس لازم است بدانی که هر جمله ای فعل و فاعل و مفعول دارد و هر کدام جایگاهش کجاست.
آنها در آغاز مبارزه از آنجا که امکان ارتباط وجود ندارد "بیشترها" به مطالعه تاریخ می پردازند و از آن روی که این چنین" حرکتها" با خطراتی شدید همراه است گاهی وقتها خود تنها و دیگران با داشتن شناخت کافی حرکت را شروع می کنند.
باور کن که تو این جمله ها علاوه بر نا مفهوم بودن پر از ایراد است. بیشترها یعنی چی؟ این چه طرز نوشتن است؟
دوست من لازم است بدانی که وقتی می گویی هرچند....باید پشت سرش یک نتیجه گیری کنی نه اینکه دو تا پرانتز دیگر هم باز کنی مثل این :
هر چند تفکر به خودی خود می تواند محرک باشد برای شناخت از آنچه در انسان می گذرد و می تواند اثر گذار باشد در پیوند با جامعه ای که در آن زیست می کند؟؟؟؟ اگر چه در این بین احساسی غریب همواره با او هست. اما او به درستی می داند مردم جامعه اش گناهی ندارند و این حاکمیت استبدادی است که نمی گذارد مردم به آن آگاهی برسند؟؟؟؟
خوب این جمله چه مفهومی دارد؟ درسته که این وبلاگ شخصی شماست اما خواندن این متون برای هیچ عقل سلیمی نمی تواند جذاب باشد.چرا علاوه بر فقدان درک هنری در آن هیچ پیامی هم به خواننده منتقل نمی شود. امیدوارم که شاد باشی و بتوانی ابزاری را برای بیان خودت استفاده کنی که حداقل الفبای آن را می شناسی.
خداوند سرنوشت هیچ ملتی را عوض نمیکند مگر آنکه خودشان بخواهند.
ارسال يک نظر