امري غريب دارد رخ مي دهد. دوستي برايم مي نويسد هيچ از آداب نوشتن نمي داني و من هم به فكر فرو مي روم كه اين را قبلترها هم مي دانستم و سوالي برايم پيش مي آيد و آنهم اينكه پس چرا ره به جايي نبرده است اين دانستن و هي مي گذارمش همينجوري ادامه پيدا كند.
مي بيني!اين نوع فراگيري چقدر هم دلچسب است. فاصله ها چقدر اندك مي شود و مي شود از اين مجراي به آموزشي ناب در باب رسم الخط رسيد.حالا رسم الخط را كه چه عرض كنم. همان امر وبلاگ نويسي را بگويم بهتر است. آخر دارد به من آموزش وبلاگ نويسي مي دهد. خوب است. درس استاد چقدر شيرين است. درس اولش هم بكار بردن صحيح افعال بوده است. اينكه مفعول چگونه باشد و فاعل چه باشد و فعل در كجاي جمله بيايد. حالا نمي دانم اين آموزش چقدر مي تواند موثر باشد اما انگار ميلي شديد در من به وجود آمده است. البته چون استادش خوب است و گاهي وقتها هم شيرين حرف مي زند. وگرنه اين روزها همه چيز برايم خستگي مي آورد.حالا اينكه نحوه نوشتن من درست باشد يا اشتباه نمي دانم اما اين ندانستنها گاهي وقتها هم مي شود مترادف با رنج به گونه اي كه ما را مي برد به همان بادي از براي فهم بيشتر و به قول اييشان احترام نهادن به مخاطب. حالا اينها را نوشتن نمي دانم تعبير مي شود به اين اعتراف صريح كه بله ايشان درست مي گويد يا اينكه نه؟!!!
نمي دونم اما خوب است. غريبانگي اش هم براي اين است كه تقريبا اولين باري است كه ميبينم اين آموزش دارد رخ مي دهد و اين بيشتر برايم هيجان انگيز تر مي نمايد كه بدانم به كجا خواهد رسيد. حالا من خسته شوم يا او به كناري مي رود و مي گذارد اين مسير همينجوري ادامه پيدا كند.
بايد منتظر ماند و ديد درس هاي آينده شامل چه مي شود و آيا شاگرد خوبي برايش خواهم بود؟!!!
:
دوست من ، می بینم که هنوز هم به نوشتن ادامه می دهی. پس لازم است بدانی که هر جمله ای فعل و فاعل و مفعول دارد و هر کدام جایگاهش کجاست.آنها در آغاز مبارزه از آنجا که امکان ارتباط وجود ندارد "بیشترها" به مطالعه تاریخ می پردازند و از آن روی که این چنین" حرکتها" با خطراتی شدید همراه است گاهی وقتها خود تنها و دیگران با داشتن شناخت کافی حرکت را شروع می کنند.باور کن که تو این جمله ها علاوه بر نا مفهوم بودن پر از ایراد است. بیشترها یعنی چی؟ این چه طرز نوشتن است؟دوست من لازم است بدانی که وقتی می گویی هرچند....باید پشت سرش یک نتیجه گیری کنی نه اینکه دو تا پرانتز دیگر هم باز کنی مثل این :هر چند تفکر به خودی خود می تواند محرک باشد برای شناخت از آنچه در انسان می گذرد و می تواند اثر گذار باشد در پیوند با جامعه ای که در آن زیست می کند؟؟؟؟ اگر چه در این بین احساسی غریب همواره با او هست. اما او به درستی می داند مردم جامعه اش گناهی ندارند و این حاکمیت استبدادی است که نمی گذارد مردم به آن آگاهی برسند؟؟؟؟خوب این جمله چه مفهومی دارد؟ درسته که این وبلاگ شخصی شماست اما خواندن این متون برای هیچ عقل سلیمی نمی تواند جذاب باشد.چرا علاوه بر فقدان درک هنری در آن هیچ پیامی هم به خواننده منتقل نمی شود. امیدوارم که شاد باشی و بتوانی ابزاری را برای بیان خودت استفاده کنی که حداقل الفبای آن را می شناسی.
پي نوشت1:اين دوست همان دوست است.
پي نوشت2:شايد اصلا هم نخواهد
2 دیدگاه:
سلام دوست من از اینکه با وبلاگ پر محتوای شما آشنا شدم خیلی خوشحالم
ممنون که به من هم سرزدی امیدوارم دوستان خوبی برای هم باشیم
با این دوست موافق نیستم.
ممکنه فعل و فاعل و مفعول سر جاشون نباشند اما پیامی که دارید رو واضح اعلام می کنند.
هر آنچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند.
به روزم
ارسال يک نظر