۹ نوامبر ۲۰۱۰

از ایده آل گرایی تا واقعیتی که در آن زیست می کنم

با سلام
روزگاری که در آن زیست می کنم نه جای آن دارد که بخواهم به اصل هر چیزی استناد کنم و نه آنچنان است که بر وفق مرادم پیش برود. خود را در کنجی محبوس کرده ام و فکر می کنم و فکر می کنم و فکر...حالا این فکر کردن به کجا بینجامد هیچ نمی دانم
هر چقدر هم که نخواهم منفی نگر باشم اما انگار این از ملزوماتم شده است.
آیا باید به هر پدیده ای با دیدی شکاکانه نگریست؟سوالی است که همواره از خود می پرسم
به پدیده های اطرافم با نگاهی جستجو گر و بر مبنای تاریخ می نگرم اما باز جاهایی وجود دارد که نمی شود به مقایسه ای درست از آن چه در حال رخ دادن است رسید. هر آنچه در اطرافم می گذرد،می بینیم دوره ای تکرار شده اند و در این میان آنقدرها همه چیز کپی است که بوی کهنگی می دهد.
البته همواره با این واقعیت همراه بوده ام که زندگی آنچنان که ما می خواهیم نیست.با آنچه که خودم هستم همیشه در تضاد هستم چرا که به اصل ایده ای گی ام اعتقاد دارم. در عین ایده آل گرایی ام اما واقع گرا بوده ام. و این در من تعارضاتی را به وجود می آورد که نا خواسته به سمتی سوق می دهد که تعریفی درست از آن به دست نمی ورم. اگر بخواهم ناکجا آباد هم تعریفش نمایم باز می بینم نه این هم نمی تواند باشد.
دوباره آمده ام و می خواهم از نو بنویسم. شاید حفره های که به وجود آمده است دوباره پر گردد.
از سیاست می نویسم و ادبیات و انچه بر خودم می آید...
تا وقتی دیگر
شاید...

0 دیدگاه: